“برای من ، تو هرگز سولانژ نبودی ، فقط پائولو: خاله پائولو ، درست است. شما هنوز رنگین کمان بودید که هنوز چنین اصطلاحی وجود نداشت. ما خانواده دیگری بودیم ، اما هنوز یک خانواده بودیم. با تشکر از پائولو: چیزهای بیشتری در پشت آن قهرمان بیهوده بود و من او را می شناسم زیرا من خوشبختانه با شما ملاقات کردم ».
از جمله تسلیت درگذشت ناگهانی 68 نفر از پائولو بوچینلی ، معروف به سولانژ ، پست اینستاگرامی والنتینا دیوف ، یک حرفه والیبال ، 27 ساله ، میلانی از مادری ایتالیایی و پدری سنگالی ، 202 سانتی متر فراوانی ، توتم تیم ملی ، قبل از عزیمت به تور جهانی که ابتدا او را به برزیل و سپس به کره رساند ، در مقام میزبانی جام جهانی (2014) ، ستاره Club Italia ، Bergamo ، Modena و Busto Arsizio ، چهارم شد. او در Daejeon ، پنجمین شهر بزرگ کره جنوبی است (“من برای تیم KGC Ginseng Corporation ، یک شرکت چند ملیتی جینسینگ و دخانیات بازی می کنم: این مسابقات شامل شش تیم است ، سبک زندگی بسیار متفاوت از ایتالیا و ویروس است ، خوشبختانه ، تحت کنترل است ، اما ما در سالن های خالی نیز بازی می کنیم “) که به او رسیدیم تا چیزی بیشتر از یک اتصال خاص به ما بگوید.

والنتینا ، چگونه با سولانژ آشنا شدی؟
«مادرم سیلویا و پائولو در کودکی در تعطیلات کنار دریا در توسکانی ، در مارینا دی پیزا ملاقات کردند. آنها با هم ارتباط برقرار كردند ، دوست شدند و سپس هر كدام راه خود را رفتند. در میلان ، مادرم قبل از بازنشستگی گرافیک تبلیغاتی می ساخت. یک روز آنها کار جدیدی را شروع می کنند: مطالعه بسته بندی عطر Solange. مامان با سولانژ تماس می گیرد و می فهمد که این پائولو ، دوست کودکی اوست. از آن لحظه به بعد ، آنها هرگز چشم خود را از دست نمی دادند: هر شب از طریق تلفن می شنیدند و وقتی پائولو در تلویزیون واقعیت لا لا فتوریا بود ، مادرم یکی از اقوام بود که میهمان ثابت استودیو بود. من پائولو را ملاقات کردم ، که احتمالاً حدوداً 4-5 ساله بوده است. و من همیشه آن را فوق العاده اسراف می دانم. “


درمورد آن به ما بگو.
“پائولو به روشی زیبا و مثبت غیر عادی بود. او لباس را به شکلی که می خواست ، هر کس را که دوست داشت دوست داشت ، آنچه را که می خواست گفت. بدون اینکه هرگز کسی را آزار دهید و به قضاوت دیگران اهمیت ندهید. یک نمونه شگفت انگیز از آزادی. و در سالهایی که ایتالیا تعطیل ، متعصبانه و آماده نبودن برای خبرها بود ، کار آسانی نبوده است. و با این وجود پائولو هرگز لبخند خود را از دست نداد: او آفتابی ، بازیگوش ، هرگز پیش پا افتاده بود.

پشت ماسک ، یعنی شخص دیگری.
“یادآوری اینکه از سولانژ به عنوان یک روانپزشک یادآوری شود ، کم لطفی است. او مردی عمیق و دارای مدرک روانشناسی بود که چیزهای تصادفی نمی گفت. هر که می خواست بداند فهمید. اما مردم غالباً در ظاهر متوقف می شوند ، مردم به مسیر شما یا آنچه واقعاً هستید اهمیت نمی دهند. من این را از تجربه شخصی می گویم. به همین دلیل انتقاد از سولانژ مرا آزار می دهد. “

چه انتقادی؟
«از اینکه با احتیاط با من در کره تماس گرفتید متشکرم ، اما بسیاری دیگر پست من را در سایت خود بدون اینکه از من س askingالی بپرسند ارسال کردند و به طور تصادفی در مورد کسانی که آنها را نوشتند نظرات ناجور را خواندم. اما چگونه کسانی که بی رحم نمی دانند قضاوت می کنند؟ مردی ، از جمله چیزهای دیگر ، که دیگر وجود ندارد. من واقعاً نمی فهمم. “

والنتینا چه چیزی را با سولانژ به اشتراک گذاشت؟
“تنوع. من نیز ، همیشه در روش کوچکم متفاوت بوده ام: یک ناهنجار در میلان ، از کودکی بسیار قد بلند. من خودم را بسیار در تنوع پائولو شناختم ، که او با غرور ، با سر بالا ، بدون پنهان شدن در ناامیدی ، در افسردگی ، با غرور روبرو شد. یک مثال عالی که خودم ساختم ».

او در یک پست اینستاگرامی ، در مورد تاپ فوشیای پر ، هدیه ای از سولانژ صحبت می کند ، که همیشه آن را جذابیتی برای شانس در نظر گرفته است.
“من آن را اینجا نزد خودم در دژئون ندارم ، اما مامان هنوز آن را دارد. پائولو به من گفت با افتخار آن را نشان دهم ، شهامت آزاد بودن را داشته باشم و همان چیزی باشم که می خواهم باشم. من هرگز آن را در مجامع عمومی نمی پوشیدم چون زود بود ، من پیامی را که می خواست به من بدهد درک نمی کردم ، اما با گذشت زمان این موش پر استعاره شد و من هنوز آن را در خود حمل می کنم ، این به من قدرت می دهد هرگز فراموش نکن که کی هستم. “

آیا تقلید از ریتا لوی مونتالچینی مورد علاقه شما بود؟
“هر وقت زنگ می زد ، پائولو صدایی متفاوت می ساخت تا من را بخنداند. البته ریتا لوی مونتالچینی ، اما بسیاری دیگر. وقتی من بچه بودم ، او داستان می ساخت. داستانهای دیدنی. این در جغجغه های گره خورده با نخمثلاً اینکه نفهمیدم چیست ، سالها از کودکی تعجب می کردم ، اما دوستش داشتم جغجغه های گره خورده با نخ، این یک بازی خارق العاده بود که او اختراع کرده بود و تخیل من را تحریک کرد. شما به او یک کلمه گفتید ، هر کلمه ، و او بداهه گفت ، یک شعر خلق کرد.

حالا که عمو پائولو از بین رفته خانواده اش کوچکتر شده اند.
«این یک خانواده کوچک بود: من و مادر سیلویا. بدون پائولو ، من یک نفر کمتر دارم که می توانم به او اعتماد کنم.

به هر حال سولانژ کی بود؟
“البته ، نه فقط کسی که دست لباس عجیب و غریب را می خواند.” خیلی خیلی بیشتر بود ».

10 ژانویه 2021 (تغییر به 10 ژانویه 2021 | 07:22)

© پخش مجدد ذخیره شده است



دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *