بالاترین نقطه ای که وی در آن بازی می کرد کدام بود؟
«در هیمالیا ، بیش از پنج هزار متر ارتفاع. به همراه دوستم ، کوهنورد Fausto De Stephanie ، با یک ویولن سل روی شانه خود ، به یکی از آن معابد رسیدیم که در ارتفاعات نزدیک اورست واقع شده اند و من در مقابل کشیش بازی می کردم.

و در ایتالیا؟
“در مکان های زیادی. اما هنوز هم زمانی را به یاد می آورم که در برجهای بنفش ، در دولومیتهای کاتیناچیو در ارتفاع زیاد کنسرت اجرا کردم و سپس در پایان زنی به من نزدیک شد و پسرش از او حمایت کرد. این زن بینایی خود را از دست داده بود و به من گفت که از برگامو برای شنیدن به آنجا آمده است که موسیقی ، ج که چشم انداز. برای من ، این یک نمونه استثنایی از گوش دادن است: او نه برای دیدن این منظره نفس گیر ، بلکه برای گوش دادن به موسیقی متولد شده در این محیط طبیعی آمده است.

ماریو برونلو ، شصت ساله ، مشهورترین ویولن سل وی ایتالیایی ، مترجم پیچیده باخ. او در Castelfranco Veneto خود زندگی می کند ، اما جهان را با ماگینی قرن 17 خود بر روی شانه خود جستجو می کند ، و به دنبال تپه ها و فضاهای دوردست است که موسیقی در آن بدرخشد. او از کوه فوجی در ژاپن بالا رفت ، کویر آفریقای شمالی را کاوش کرد ، مسیرهای طولانی را طی کرد تا جایی که به مکان مناسب رسید تا بدن خود را به آنچه او “صدای من” نامیده بود ، برساند.

چگونه صدا می شود؟
«این دقیقاً همان چیزی است که از ویولن سل من در مکان ایده آل ، جایی که هیچ آکوستیک یا صدا وجود ندارد ، همانطور که در سالن های کنسرت وجود دارد ، حاصل می شود. این صدای کاملاً واضحی است که به صدای باد ، سکوت ، گاهی حیوانات می پیوندد. و دیگر هیچ. من عمرم را به دنبال صدای واضح ، چه در فضای باز و چه در سازها گذراندم.

شما یک ویولن سل را بازی می کنید که متعلق به بندیتو ماتساکوراتی ، آهنگساز بزرگ قرن نوزدهم است.
“و تاکنون من ابزار دیگری پیدا نکردم که بتوان آن را مقایسه کرد. اما کنجکاو است که دو ساز که در این سال ها بیشتر تحت تأثیر من قرار گرفته اند سازهای بادی هستند.

سازمان بهداشت جهانی؟
«دودوک ارمنی ، در درخت زردآلو و دو شاخ آفریقا ، که من هنگام افتتاح سالگرد 2000 شنیدم. فکر می کنم این صدایی بود که فیثاغورس هنگام صحبت از موسیقی حوزه ها شنید یا همینطور بود.

شما مکان هایی را انتخاب می کنید که دسترسی به آنها بسیار دشوار است تا بتوانید در بعد کاملاً متفاوت از بعد سنتی کنسرت برگزار کنید. آیا می توانیم بگوییم بدن مانند ماگینی شما در حال تبدیل شدن به ابزاری برای شماست؟
“بله ، زیرا این تنها راه رسیدن به شگفتی های طبیعی کوچک مانند آنچه دولومیت ها یک بار به ما داده اند ، به من و اری دی لوکا است.”

داستانها
“ما در پناهگاه آلیمونتا ، در دولومیت های برنتا ، 2580 متر بالاتر از سطح دریا بودیم. من بازی می کردم ، اری داشت یک خاطره از اولین صعودش را می خواند. آیا شما معتقدید که خورشید ، مانند یک ساعت شنی برنامه ریزی شده ، شروع به آشکار کردن کوهها و کم کم روشنایی ما می کند ، پس از دو اجرای ما به عنوان برنامه رقص و به پایان رساندن سفر ما دقیقاً در لحظه ای که ما به پایان رسیده بودیم؟ “

رقص و رقص طبیعی.
«شما باید بدانید که چگونه به آب و هوا ، طبیعت ، فصول گوش دهید. من در حالی که تنها 23 سال داشتم اولین ویلنسل ویولن سل شدم. مثل این بود که پسری آسمان را لمس کند اما من می خواستم میلان را ترک کنم و می دانید چرا؟ چون نمی توانم تغییر فصل ها را ببینم. بهار ، پاییز: آنها از دست من خارج شدند و فهمیدم تقویم من تقویم نمایشگاه ها ، کارهاست ».

چگونه طبیعت می تواند موسیقی خود را اصلاح کند؟
“از نظر فرم. این مربوط به مناظر زیبا یا زشت نیست ، همچنین مربوط به زیبایی شناسی نیست. مانند زن نابینایی که به اینجا رسیده است و مسیر بسیار دشواری را برای گوش دادن به موسیقی متولد شده از فیلم نامه ای که نمی تواند ببیند ، به اینجا رسیده است. “من فکر می کنم مکانی که در آن هنر ساخته می شود ضروری است. مسائل جوی ، حسی ، روانشناختی. موسیقی اگر در ارتفاع زیاد یا در کویر اجرا شود متفاوت است.”

مدیر یک پدر ، یک مادر اجیر شده ، هر دو علاقه زیادی به موسیقی دارند ، اما در Castelfranco شصت سال پیش فرصت های زیادی برای یک نوازنده جنینی وجود نداشت.
“نه ، من در واقع یک کودک معجزه آسا نبودم ، برعکس ، موسیقی برای من مفید بود که نمی خواستم سایر موضوعات را بخوانم ، بهانه همیشه” آه ، اما من باید بازی کنم “بود. اما من یک معلم خوب داشتم که برای ایجاد عشق به باخ ، مجموعه های ویولن سل را به صورت نمرات گیتار رونویسی می کرد. من نواختن گیتار را باخ یاد گرفتم ».

در سال 1986 برنده جایزه اول مسابقات بین المللی چایکوفسکی در مسکو شد.
“شما فکر می کنید من پول بلیط ندارم و پس از آن موفق شدم پرواز بسیار ارزان را انجام دهم ، که مختص گروه نابینایانی بود که برای جراحی به مسکو رفته بودند. قبل از رفتن متوجه شدم که گذرنامه ندارم. درست قبل از پرواز هواپیما توانستم او را یدک بکشم. این مسابقه در دنیای موسیقی بین المللی را به روی من باز کرد ، اما من با سبیل به آنجا رسیدم.

شما می گویید که باخ در مرکز تمدن موسیقی است ، منظورت چیست؟
«که نزدیکترین ایده ایده است. عدم تقارن آن محصول خارق العاده عصر است که به دنبال کدگذاری موسیقی ، الفبا است. این روی همه کسانی که بعد از آن آمدند تأثیر گذاشت.

در برهه ای از قرن گذشته ، موسیقی تقریباً از بین رفت و استخراج موسیقی نوعی آوانگارد است.
“به نظر من ، این نوازندگان تواضع و فروتنی نداشتند که کدهای جدید را برای مخاطبی که لزوماً آماده زبان جدید نیست ، توضیح دهند. فرضیه درک خود از طریق یک پنتاگرام مهلک بود ، تا آنجا که بعداً آهنگسازان پرده آهنین که با ظلم و ستم ، از جمله ستم سیاسی روبرو شدند ، اما گذشته را ترسیدند بدون اینکه از ظاهر شبیه به سنت گرایان به موفقیت برسند ، موفق شدند. مثل آروو پرت. و موسیقی آنها امروزه نیز رایج است زیرا صدای واضح ، تمیز ، پررنگ ، اما نه افراطی دارد. چه کسی می داند که در حدود بیست سال دیگر ما همین موارد را در مورد بولز خواهیم گفت. “

جان کیج سکوت را رمزگشایی کرد.
“چگونه گوش می دهم. خیلی مهم. این ، به نظر من ، آوانگارد است: یک قدم به جلو و علاوه بر این ، با توضیحات درست ، با یک دستگاه نظری بسیار قوی و قانع کننده برداشته می شود. در جستجوی سکوت ، روزهای زیادی از زندگی خود را وقف می کنم.

از سکوت خاصی که پیدا کردی برایم بگو.
“در صحرا. برخلاف کوهی که شما را به سمت بالا رفتن سوق می دهد ، در کویر سکوت افقی است ، هیچ مرزی وجود ندارد ، شما تقریباً می توانید نت ها را ببینید و دور آنها بگردید.”

چرا امروز در جهانی زندگی می کنیم که سکوت ما را به سوicious ظن سوق می دهد؟
“سکوت ، اگر به آن فکر کنیم ، به عنوان یک مجازات تلقی می شود. در کلاس می گویند “خفه شو” یا می گویند “خفه شو” تا کسی را آزرده خاطر کند. در حقیقت ، سکوت گوش دادن است و قسمت بسیار مهمی از زندگی ماست. مکث در موسیقی بد است و من به جای آنها به دنبال آنها می گردم ، آنها را تعقیب می کنم ، می خواهم آنها را زندگی کنم “.

آیا شما فکر می کنید که فناوری در حال پیشرفت است ، همچنین گوش دادن به موسیقی موسوم به “موسیقی کلاسیک” ما را آموزش می دهد یا نه؟
“ببینید ، این موسیقی است که قبل از هر چیز به زمان نیاز دارد. نمی توانید هنگام انجام کار دیگری گوش دهید. این پیامی است که فقط به شما می آید و به یک مراسم مذهبی آرام و هرگز عجولانه نیاز دارد. سوال این است: آیا ما وقت موسیقی داریم یا نه؟ اگر پاسخ منفی باشد ، هیچ فناوری برای جلوگیری از آن وجود ندارد. حتی اگر فکر می کنم بسیاری از جوانان هرگز به اندازه این لحظه تاریخی موسیقی گوش نداده اند.

پخش جریانی موسیقی اکنون این یک ضرورت است ، اما احتمالاً باید به نقطه آغاز روش جدیدی برای تولید هنر تبدیل شود ، فکر نمی کنید؟
«به فوتبال نگاه کنید: آنها در برگزاری مسابقات بدون تماشاگر بسیار خوب بودند. من نمی گویم که تماشای آنها در تلویزیون امروز و دیروز یک چیز است ، اما بیا ، با راه حل های ابتکاری فن آوری ، با عکس های مناسب ، با بینش ، آنها این کار را کردند. موسیقی اینگونه نیست. من برخی از برنامه های پخش جریانی را دیده ام که خجالت آور بودند ، با این آخرین اخلال در هنگام عدم تحسین ، با کمان بی هدف ، زیرا هدفش چیزی نبود. بیایید این را بپذیریم: کنسرت دستگاهی قرن نوزدهم است که هرگز تغییر نکرده است و شاید همانطور که در نظر گرفته شده است ، حتی نباید تغییر کند. من امیدوارم که نسل های جدید راهی برای اختراع چیز جدید پیدا کنند ، چیزی که شخصیت کنسرت و میوه ای متفاوت را متحد کند. من این کار را نمی کنم ، اما جوانان این کار را می کنند ».



دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *