سلام فرانچسکو کسانی هستند که با او مانند دوستی که با او بسیار مشترک بود رفتار می کنند. صبح بخیر گوچینی و چه کسی با احترام به دلیل استاد که. Francesco Gucini ، توسط نوجوانان دیده می شود. جلسه بزرگنمایی بین گروهی از طرفداران که با توجه به سنشان ، باید با رونق شدید به دعوت پاسخ دهند. و در عوض … همه چیز از یک درخواست ناشی می شود. امضای خودکار ، تبریک ، سیگنال گوچینی. برای او که 14 ساله است و نام او کیارا است. از خود پرسیدیم: آیا دیگران هم خواهند بود؟ سریع دهان به دهان و اینجا هستند. سسیلیا و پیترو دانش آموزان دبیرستان میلانی 15 و 16 ساله هستند ، همچنین فرانچسکا (13) در دبیرستان ، اما در رم ، پیترو (19) در سال دوم فلسفه در تورین ، والریو (14) خارج از سهمیه در یک مituteسسه فنی در پیزا و توماس شرکت کرد. یک نوجوان برای چندین ماه (20) ، برق در منطقه برشیا است. سپس یک تبریک ویدئویی برای افراد فلج جلوی صفحه از نظر عاطفی ارسال می شود. بقیه دارند صحبت می کنند. کسانی هستند که وقت دیدن او در کنسرت را داشتند ، کسانی که با پدر و مادر بزرگ شده بودند که به او گوش می دادند – و از معلم او آرام می گیرد ، متاسفم برای کودکی کشته شده – که او را پیدا می کند که گیتار می زند و چه کسی با زمان به صورت جداگانه گوش دهید

آواز در موانع

آنها به دنبال مقایسه ، یک دیدگاه ، یک قطب نما ، از عمومی به خصوصی ، از شخصی به جهانی هستند. آنها احساس می کنند که دوران آنها دورانی است که در آن ترانه ها دیگر انقلاب نمی کنند. اینها به سازها و وسایل دیگری احتیاج دارند ، اما ترانه ها می توانند مسافر قطار انقلاب باشند. این آهنگ همیشه در موانع آواز خوانده شده است ، از انقلاب فرانسه تا جنگ اسپانیا. همه مواردی که دارای محتوا هستند از این جهت مهم هستند که می توانند بیانگر یک فکر ، روشی متفاوت برای بررسی شرایط باشند. اولین قرص خرد. سیاست برابر گوچینی. آنها همیشه مرا ترک می کردند ، اما من هرگز کاشی نداشتم. بعضی از دوستان مثل کلودیو لولی حتی فکر می کردند من خیلی باحال هستم. برای 25 آوریل به روز شده است خوشگل سلام به این امید که پارتیزان “سالوینی ، برلوسکونی ، فاشی و ملونی” را بگیرد: توسط ملونی ، که ظاهراً دم کاه دارد ، به سختی به چالش کشیدم. شاید او به میدان لورتو فکر می کرد … این یک شوخی بود ، اما اکنون ما در یک دیکتاتوری از نظر سیاسی درست زندگی می کنیم.

شراب ، سالامی و کمیک

نسل Z می خواهد بداند گوچینی قبل از اینکه گوچینی باشد در سن آنها چگونه بود. در دبیرستان اول یک فاجعه بود: سال اول به لاتین ، لاتین و ریاضی دوم و به لاتین ، ریاضی ، نقاشی و سوم به تعویق افتادم. من کارشناسی ارشد ، دبیرستان برای فقرا انجام دادم و در کلاس دوم شدم ، تا آنجا که ممکن بود کم تلاش کردم ، اما همچنین تاکسی (اصطلاح Emilian برای مارینینگ ، جیگ ، مالش …) نیز انجام دادم. در زمان من ، مردم در بولونیا به سینما می رفتند ، من که پول نداشتم ، نه در کتابخانه Estense و نه در اتاق زیر شیروانی خانه ام در مودنا با سلامی و شراب پنهان نمی شدم و کمیک می خواندم. این واقعیت که حتی مصاحبه گران هزینه دریافت می کنند ، ما به محرمانه بودن احترام می گذاریم ، حتی اگر چند لبخند ما را به شک بیندازد …

یک تلفن همراه مانند کلت

نوجوانان به گوچینی ، گوچینی – به نوجوانان نگاه می کنند. دیگر هیچ جوانی در پاوانا ، شهر کوچک آپنینهای توسکانی-امیلیایی که من در آن زندگی می کنم وجود ندارد. بدون پشتیبان همسرم در دبیرستان تدریس می کند ، بنابراین من آنها را از شایعات می شناسم. و نه یکی از کسانی که آنها را به عنوان نسل برده گوشی های هوشمند رد می کنند. یک شب من با برخی از سردبیران و اساتید شام خوردم: تنها من بود که به تلفن نگاه نمی کردم. همچنین چون حتی یکی هم ندارم. بقیه آن را مانند کره کره ای در روزهای غرب روی میز داشتند. در سن خود مبارک و ناراضی هستید. یک عصر شگفت انگیز ، تراژدی هایی اتفاق می افتد که در طی دو روز به پایان می رسند … اما شما نیز بدشانس هستید ، زیرا هنوز در زندگی راه خود را می گیرید و این اوقات سختی است. وقت زیادی برای رفتن ندارم. بدون متکدیان برای مسیر شخصی ، نمایش موزیکال مراحل دیگری را پیش بینی نمی کند. آیاتی که او با تپانچه از مائورو پاگانی در معبد برای من مهاجران آواز می خواند – منتشر نشده ، در جلد دوم یادداشت های سفر “احترام آلبوم از همکاران به ترانه های او – آنها یک استثنا بودند: من از سال 2011 بازی نکرده ام ، گیتارها در اتاق نشیمن هستند ، اما دیگر پینه ندارم و اگر آنها را بنویسم انگشتانم درد می کند. دیگر کنسرت برگزار نمی شود ، آخرین کنسرت در سال 2011 و او قصد ندارد قول خود را بزند. دلم برای دیدار با نوازندگان ، شوخی ها ، شام تنگ شده است … روی صحنه خجالتی بودم ، تقریباً از غرش اولیه تماشاگران می ترسیدم. نمایش های او ، یک صندلی و یک بطری شراب قرمز ، شمایل نگارشی آهنگساز است: این اعتراف می کند که من در مورد قرمز یک افسانه شهری است: من شراب و گل رز سفید را ترجیح می دهم. مصاحبه کنندگان سعی می کنند کارگاه اصلی را به زور انجام دهند ، آنها می خواهند بدانند که چگونه یک کار متولد می شود: من آهنگهایی را که در آن اتفاق افتاده است می نوشتم ، تا زمانی که گیتار ، کاغذ و قلم همراه داشته باشم. و وقتی سیگار می کشیدم ، سیگار. بعضی اوقات عطش تنباکو برمی گردد ، از نظر اخلاقی هرگز سیگار را ترک نمی کنید.

این هدیه از مادربزرگ

کنجکاوی در آغاز به حفاری منجر می شود. اولین گیتار هدیه مادربزرگ من بود ، نجاری از Porretta آن را با 5000 پوند ساخت. اوایل بعد از ظهر ، من قبلاً می دانستم که چگونه فقط از پارچه و Rock Around the Clock همراه شما باشم ، سعی می کنم از الویس و ریچارد کوچک تقلید کنم. چهار ماه بعد ، اولین آهنگ شگفت انگیز خود را در مورد عشق غیرقابل جبران نوشتم: تقلیدی از فقط تو که متأسفانه هنوز هم آن را به خاطر دارم و امیدوارم ضبط نشود. تنها کسی که به خودش اجازه می دهد کبوتر را روی بنای یادبود خود بازی کند. کسانی که اعتراف می کنند توسط مسمومین ربوده شده اند آن را به عنوان آهنگی بی اهمیت می شنوند. آنها طرفداران واقعی هستند ، نگاه های وحشت زده به تلفظ کلمه دام می پردازند و در رپرتوار کمتر شناخته شده فرو می روند. آنها S را نقل می کنندهومر اما ملیله بپرسم در چه نقطه ای از شب؟ من نمی خواهم معلم زندگی شوم ، که نیستم ، حداکثر من یک شرور 80 ساله هستم. دو چیز مهم وجود دارد: خواندن و پرسیدن سوال. اگرچه اکنون نمی توانم کتاب های صوتی را به خوبی ببینم و گوش کنم ، من یک خواننده حرفه ای هستم. و همیشه باید از خود س askال کنید ، حتی اگر می دانید پاسخی وجود ندارد.

15 ژانویه 2021 (تغییر 15 ژانویه 2021 | 19:38)

© پخش مجدد ذخیره شده است



دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *