ماری کلوین ، خبرنگار افسانه ای نظامی ساندی تایمز ، در 22 فوریه 2012 در سوریه در حصر حمص در سوریه کشته شد. او شدیدترین درگیری های کره زمین را پوشش داده بود. او روی چشم چپ خود وصله ای پوشید که اصابت ترکش از نارنجک بود. نوشتن در مقابل یک حرفه نبود ، بلکه خود زندگی است ، به عنوان یک قاعده: از ترسیدن نترسید ، همانطور که او در این سخنرانی در 21 اکتبر 2001 ، به مناسبت اعطای جایزه زن سال توضیح داد. .

«به عنوان زن سال اهدا شود این افتخار بزرگی است – اگر فقط به این دلیل باشد که به من اجازه دیدار با الن مک آرتور را داد ، که تنها آرزوی بزرگ زندگی من را برآورده کرده است: سفر به دنیا با قایق. و پم وارن ، که تجربه او مفهوم اصلی جایزه را به خالص ترین شکل تجسم می بخشد: شجاعت. این اوقات دشوار است برای خبرنگاران نظامی (و من حتی در مورد کسانی که به دلایل پزشکی مجبور به نیمکت نشینی نیستند ، مثل من) صحبت نمی کنم. ضرورت گزارش عینی درباره آنچه در جبهه اتفاق می افتد هرگز بیش از امروز مشهود نبوده است. ما درگیر جنگی هستیم که زندگی همه ما را تحت تأثیر قرار خواهد داد ، اما تقریباً هیچ خبری از اتفاقات آن طرف حصار نداریم. “

در طالبان افغانستان هیچ روزنامه نگار غربی وجود ندارد. و اینکه رفتن به آنجا و تلاش برای کسب اطلاعات دست اول چقدر خطرناک است ، با تجربه ایوون ریدلی اثبات می شود ، که خطر پرداخت با زندگی خود را دارد.
تا چه حد درست است که خود را در معرض خطر قرار دهید؟ مرز شجاعت و بی پروایی کجاست؟
من هم خطر شکست خوردن را داشتم. آوریل گذشته ، من اصابت ترکش نارنجکی کردم که توسط یک سرباز سریلانکا پرتاب شد. وارد منطقه تامیل ، در قسمت شمالی جزیره شده بودم تا درباره 500000 نفری که توسط دولت محاصره شده اند و اوضاع سختی که در آن قرار دارند ، بنویسم. هیچ دارو ، هیچ غذایی ، هیچ جنگی که کسی در مورد آن صحبت نکند ، اما همچنین 340،000 نفر از این افراد را از خانه های خود خارج کرده و آنها را پناهنده کرده است.

“اصلاح معیارهای جنگ”

ماری کلوین در یکی از گزارش های خود در مورد منطقه جنگ (عکس از گتی ایماژ)
ماری کلوین در یکی از گزارش های منطقه جنگی خود (عکس از گتی ایماژ)

“به مدت شش سال ، دولت اجازه ورود خبرنگاران را نداد ، بنابراین من این کار را در زیر زمین انجام دادم و بینایی خود را با چشم چپ از دست دادم. آیا ارزش این بود که چنین ریسکی کنیم؟ این س brutالی بیرحمانه است و مدتهاست که آن را در نظر می گیرم. در آن زمان ، من متقاعد شدم که بله ، ارزشش را داشت و من تمایل دارم حتی امروز فکر کنم. به طور خلاصه: شما نمی توانید در مورد جنگ بنویسید و بدون اینکه خود را در معرض انتظار قرار دهید ، آن را درست انجام دهید. خبرنگار نظامی بودن به معنای بازدید از مکانهایی است که در اثر هرج و مرج ، ویرانی ، مرگ ، درد ، و تلاش برای شهادت دادن به آنچه می بینید ، پاره شده است. و منظور من این نیست که در مورد اسباب بازی های تحویل داده شده به جنگنده ها بنویسم (من همیشه سعی کرده ام یک میگ را از یک تورنادو یا یک تپانچه کالیبر 105 میلیمتری 155 تشخیص دهم ، به ویژه هنگامی که آنها به سمت من شلیک می کنند): افرادی که روی پوست خود زندگی می کنند ، فوری ترین عواقب جنگ ، افرادی که برای جنگ فرستاده شده اند و کسانی که فقط سعی در زنده ماندن داشتند ».

“واقعیت مبانی در صد سال گذشته بسیار تغییر کرده است. مخازن خانه های کربونیزه زنانی که دختر یا پسر گریه می کنند. رنج کشیدن “

“با کمال احترام به فیلم ها و جلسات توجیهی پنتاگون یا ناتو که از طریق تلویزیون برای شما نمایش داده می شود ، واقعیت در طی 100 سال گذشته بسیار جزئی تغییر کرده است. دهانه ها خانه های سوخته شده زنان شاکی دختر یا پسر. رنج کشیدن. وقتی کار من را انجام می دهید ، خطر از دست دادن شغل شما وجود ندارد. نوشتن درباره جنگ چیز دشواری است. به عنوان مثال ، ما نمی توانستیم در مورد چچن از روسیه صحبت کنیم ، بنابراین من از گرجستان وارد چچن شدم تا بمب گذاری بی رویه غیرنظامیان را مستند کنم. من در کوه با رزمندگان مسلمان زندگی می کردم: وقتی به پایگاه آنها رفتم ، کمی بیشتر از یک کلبه یک اتاقه و یک تخت شش متری ، فرمانده به سربازان مسلمان وفادار خود اطمینان داد: “او زن نیست ، فقط یک مردی که در روزنامه ها می نویسد. ” من از روستایی به روستای دیگر می رفتم. هنوز پیرمردی را به یاد می آورم که روی زیرزمین افتاده بود: جمجمه اش ترک خورده بود و مغزش نشت می کرد ، اما هنوز نفس می کشید. همسرش کنار او نشسته بود و دستش را گرفته بود. او می دانست که قرار است بمیرد: هیچ پزشک و دارو وجود ندارد و به زودی مبارزان روسی به حمله بازگشتند ، اما او می خواست در آنجا بماند ، در کنار او ، تا آخرین نفس او را همراهی کند. این شجاعت است. ”

ماری کلوین و وار:

به عنوان سپر انسانی در تیمور شرقی

“یکی از قوانین من هنگام نوشتن در مقابل این است: نترس نترس. این مسئله به ویژه برای یک زن مهم است زیرا شما اغلب در معاشرت مردانی هستید که سعی می کنند مردانگی خود را نشان دهند و شما را برای اولین نشانه های نامردی اسکن کنند. در چچن ، در حالی که هواپیماهای روسی در امواج بازگشتند تا ما را بمباران کنند ، در یک میدان برفی گیر افتادم. پس از ساعت ها این معالجه ، چریک چچنی آتش روشن کرد و با شجاعت گفت که در تحت تأثیر قرار دادن هم سربازان خود کوتاهی نکرد: “مردن در گرما بهتر از زندگی در سرما است.” به او سرزنش کردم ، “احمق ، آن آتش را خاموش کن.” و همه مرا برای یک ترسو بردند. من فقط ترجیح می دهم نگذارم او بمیرد.
زنده ترین خاطره مأموریت در تیمور شرقی منظره وحشتناکی است که وقتی در محاصره پلیس به حیاط ساختمان سازمان ملل بیرون آمدم ، همه زنان و کودکان در اردوگاه زیر درختان نخل مرا مورد ضرب و شتم قرار دادند. آنها می دانستند که فقط تا زمانی که من بمانم فرصت زنده ماندن دارند. من نوعی سپر انسانی بودم. ستیزه جویان مسلح به اسلحه و اسلحه ، در اطراف مجموعه خشمگین بودند: آنها هر لحظه می توانستند به دیوارها حمله کنند.

یک سازمان ملل متحد که زنان و کودکان را رها می کند

پوستر فیلم بر اساس داستان زندگی ماری کولوین
پوستر فیلم بر اساس داستان زندگی ماری کولوین

“سازمان ملل تصمیم به تخلیه گرفته بود و 1500 زن و کودک را به سرنوشت خود واگذار کرد. همه همکارانم نیز تصمیم گرفته بودند آخرین پرواز را انجام دهند. فقط من و دو روزنامه نگار هلندی ماندیم. من تصمیم گرفته بودم که بمانم و با سردبیرم در خارج از کشور تبادل آزار دهنده ای داشتم. او پرسید: “منظورت این است که شما در حالی که بقیه رفتند ماندید؟” “خداوند. من می مانم. “” و بیایید بشنویم … چرا مردان رفتند؟ “من با عصبانیت گفتم:” وجود ندارد ، همانطور که می بینید “، گفتم. کلمات سیاه و سفید از آن زمان ، سخت است پیدا کردن شخصی برای بیرون رفتن در شب من در آنجا مانده ام و همه تماس هایم را ترک کرده ام – سی ان ان ، بی بی سی ، تلویزیون استرالیا – برای اینکه بدانم تخلیه به دستور سازمان ملل حکم اعدام برای این افراد است زنانی که دیگر نمی توانستند وارد مقر سازمان ملل متحد ، نوزادان خود را به خاطر نجات آنها از چنگال شبه نظامیان روی دیوار اطراف ، وسط سیم خاردارها انداخت. سه روز بعد ، سازمان ملل تصمیم خود را تغییر داد و تخلیه 1500 پناهنده را ترتیب داد ، در این صورت قطعاً ارزش ریسک پذیری را داشت. ”

افغانستان: انتخابی که خودتان می بینید

“جنگ در افغانستان من را نگران کرده است. فقط برای روشن کردن موارد ، من از کسانی نیستم که “بله ، اما …”. من بی چون و چرا از چیزهایی که اسامه بن لادن نماد آنها است متنفرم. من از آنچه طالبان انجام می دهند متنفرم. اما آنها این جنگ را از طرف ما انجام می دهند و به همین دلیل است که بر همه ما تأثیر می گذارد. توضیح چیزی ، تلاش برای کمک به مردم در درک چگونگی عملکرد ، به معنای مشروعیت بخشیدن به تعارض نیست. من می خواهم روزنامه نگاران را از هر دو جبهه ببینم – حداقل این راهی برای یادآوری کسانی است که مسئولیت های مربوطه خود را مدیریت و هدایت می کنند. به نقل از مارتا گلهورن ، یکی از مصونیت ناپذیرترین خبرنگاران نظامی در نسل او: “هرگز به یک دولت اعتماد نکنید ، حتی آخرین کارمند آن ، هرگز حرفی را که از دهان آنها بیرون می آید باور نکنید. آنها هر کاری را انجام می دهند با بیشترین بی اعتمادی کنترل می کنند. وقتی می شنوم گزارش پنتاگون مبنی بر اینکه موشک های آمریکایی “مرکز کنترل و مدیریت” را در فرودگاه قندهار یا مواردی از این دست تخریب کرده اند ، می ترسم ، زیرا من آنجا بوده ام: فقط یک خانه کوچک گلی وجود دارد و یک مرد نیز در آن وجود دارد با تلفنی که فقط می تواند دریافت کند ، نه با او تماس بگیرد. رفتن شخصی به آنجا برای دیدن آنچه اتفاق می افتد تنها راه رسیدن به حقیقت است. این روش قابل اعتمادی نیست: در بهترین حالت کپی بدی از داستان است که روزی نوشته خواهد شد. اما مورخان همیشه وقت دارند. از طرف دیگر ، به عنوان یک روزنامه نگار ، می توانید شاهد بی عدالتی های عظیم باشید ، این فرصت را دارید که به مردم اطلاع دهید چه اتفاقی افتاده است. ”

چالش: حفظ اعتماد به نفس در بشریت

“از نظر من شجاعت چیز عظیم و نهایی نیست. وقتی به جبهه می روم با خودم نمی گویم “حالا نوبت توست ، شجاع باش”. اول ، جهان به دور من نمی چرخد. دوم ، این شجاعت نیست ، بلکه شجاعت است. شجاعت یک فضیلت ثانویه است. وقتی یک روزنامه نگار در یک تئاتر نظامی کار می کند ، باید “فقط شجاعت نشان دهد” و نه فقط یک بار ، زیرا نوشتن در مقابل یعنی رفتن به جایی که بتوانید پوست خود را ترک کنید ، جایی که افرادی کشته می شوند ، این بدان معنی است که یک قدم دیگر بردارید ، سپس یک قدم دیگر و سپس یک سوم ، حتی اگر از ترس بمیرید. این وظیفه شماست که با تمام اخلاصی که توانایی آن را دارید گزارش دهید ، آنچه را که دیده اید بگویید و آن را بنویسید. اگر به مکان هایی نروید که مردم گلوله می گیرند و همچنین به سمت شما شلیک می کنند ، اطلاعاتی از این نوع در طول جنگ بدست نمی آید. واقعاً دشوار است که یک دانه ایمان به نژاد بشر حفظ کرد ، شرط بستن بر این واقعیت که کسی از آن مراقبت خواهد کرد. “

کارت شناسایی

زندگی – ماری کولوین در 12 ژانویه 1956 در خلیج اویستر نیویورک متولد شد. وی از ییل فارغ التحصیل شد و در سال 1986 خبرنگار خاورمیانه برای روزنامه ساندی تایمز شد. وی در مورد مهمترین درگیریهای زمان ما از چچن تا تیمور شرقی صحبت کرد.وی در سال 2001 در جریان جنگ در سریلانکا بینایی چپ خود را از دست داد. در سال 2011 ، او با قذافی مصاحبه کرد. وی در سال 2012 در حین بازگو کردن از محاصره حمص در سوریه درگذشت.
کتاب –“در خط اول” (Bompiani) کلیه مقالات و گزارشات جبهه ماریا کوروینوس را جمع آوری می کند: عراق ، سوریه ، لیبی ، کوزوو ، اتیوپی. این حجم بخشی از مجموعه Munizioni است که به کارگردانی روبرتو ساویانو ساخته شده است

23 ژانویه 2021 (تغییر از 23 ژانویه 2021 | 22:51)

© پخش مجدد ذخیره شده است



دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *