این زندگی سیمونا بدون بهانه است. او هرگز از آنها استفاده نکرد. هنگامی که وی در مراسم افتتاحیه بازیهای پارالمپیک ، به مناسبت سالگرد 2000 یا در وسط زمین ورزشگاه المپیک تورین ، برای رقصیدن برای جان پل دوم روی صحنه رفت ، به صورت زنده در تلویزیون های سراسر جهان برگزار شد. یا در سرمیگ در تورین با ارنستو اولیورو و هزاران نفر که به او گوش می دهند ، و باعث می شود درک کند که انتقال داستان او با احساسات و ترس از طریق یافتن راهی برای مقابله با آنها چقدر مهم است. روبرتو بول برای رقصیدن با او و متاسفم اگر کمی باشد ، اما رقصی که پس از آن با مارکو و سالواتوره و ماریا کریستینا و بئاتریس ، همیشه با هم ، روی صحنه و زندگی حساب می شود. مادر و بابا که وقتی شش ساعت به آنها می گوید نه نمی گویند: من می خواهم یک رقاص باشم. به طور خلاصه ، یک زندگی کامل ، بین دوستان و جلسات در ایتالیا هنگام رقص ، نقاشی یا قصه گفتن.

می رقصم ، نقاشی می کشم ، می نویسم: سیمونا آزوری اینگونه به نظر می رسد. سنتز کامل اما کاهش. زیرا او یک رقاص شگفت آور و متعجب ، یک نقاش مسحور و مسحور کننده ، نویسنده ای پرشور و پرشور است. من هنر و زندگی ام را با دنیا تقسیم می کنم. من این کار را با روشی خاص و با استفاده از آنچه دارم انجام می دهم: دو پا و لبخند. آتزوری سال جدید را با نمایشی روبرو می کند که همه گیر با شروع پرواز متوقف شد و ایده های جدید در شبکه های اجتماعی احیا می شوند: ما فقط چند تاریخ قرار داده بودیم ، اکنون امیدواریم که بتوانیم از سر بگیریم.

دو احساس بزرگ سیمونا در Disignati وجود دارد زیرا او می رقصد و نقاشی می کشد: ما هم داستان خودمان را نقاشی می کنیم. دوستان و همراهانی در همه زمان ها هستند که او با آنها شرکت رقص SimonArte را به مدت ده سال تاسیس کرد: Mariacristina Paolini ، 15 سال با او ، Marco Messina و Salvatore Perdicici ، ستاره های La Scala ، که از سال 2006 او را همراهی می کنند. بئاتریس ماتسولا ، از سال 2012 با هم. در این بین ، پروژه های دیگری نیز آغاز می شود زیرا او همچنین یک سخنران انگیزشی ارزشمند است. همین امروز ، یکی از آنها شروع کرد: این “چهره به چهره” خواهد بود ، جایی که من شخصیت ها و دوستانی را دارم که داستان هایی برای گفتن دارند. امیدوارم برای برخی از شرکت هایی که می خواهند در آن سرمایه گذاری کنند جالب باشد.

برای شروع ، انتخاب شگفت آور او: من از خودم شروع می کنم ، جالب بود که از من س questionsال می کرد و به من جواب می داد. این را می توان در پروفایل های او پیدا کرد ، از فیس بوک گرفته تا اینستاگرام گرفته تا توییتر. پس از آن Jussi Versace و Daniele Casioli ، دو نفر دیگر که می توانند الهام بگیرند ، حضور خواهند داشت. سیمونا یکی از کسانی است که سعی می کند در مواجهه با مشکلات از هم نپاشد: دوره در خانه به من کمک کرد تا فکر کنم ، نقاشی کنم ، بنویسم. و نزدیک پدر باش که هم اکنون به او نیاز دارد. عکس او به جلد کتاب شگفت انگیز کاندیدو کاناو تبدیل شده بود ، “و آنها را معلول می نامند”. از جمله این پرتره ها می توان به موارد زیر اشاره کرد: دستانش در آسمان باقی مانده اند اما کسی تراژدی نکرده است.

چون واقعاً در آن روز تابستان سال 1974 بود. من تعجب می کنم که چرا او بدون اسلحه متولد شد. سوالی که فقط مامان تونینا و پدر ویتالینو را تحت تأثیر قرار داده است. هنر بقیه کارها را کرد. همه چیز با یک رویا شروع می شود. و از این تماس تلفنی Eleanor: انتظار می رود که در فرانسه امتحان کنید. سیمونا به او ، یک رقاص و دوست ، این آرزو را سپرده بود: رقصیدن روی یک صحنه واقعی. و این اتفاق افتاد فوق العاده وقتی با خودش می گوید ، سیمونا خسته نمی شود. شاید به این دلیل که او و کسانی که دوست دارند مثل او برقصند ، رقصنده هایی که به او نزدیک هستند ، ساعتها و ساعتها و عرق و اشتباهات و تکرارها وزن ندارند. ولی اینجا هست. زندگی هنری سیمونا. در آن ماه ها که او مجبور شد بخشی از رقص را کنار بگذارد (اما من دو قدم را با بئاتریس آماده کردم ، که در ماه سپتامبر در جشنواره دل ابیلیت در میلان ارائه کردیم ، به دنبال نشانه های همه گیری) ، در اینجا به نقاشی کمک می کند. نقاشی با متر مربع زیبا: من سالانه ده کار انجام می دهم ، این پروژه را روی صورت ها انجام می دهم.

این همیشه بخشی از Ability Art ، بیان ایتالیایی انجمن هنرمندان با پا و دهان بوده است. او مثل همیشه استعداد دارد ، اما تقریب ندارد: او در هنرهای تجسمی در کانادا فارغ التحصیل شد ، جایی که خواهرش جویا اکنون با خانواده اش زندگی می کند. وی نقاشی های به تصویر کشیده شده آنها را به دو پاپ ، جان پل دوم و فرانسیس اهدا کرد. هر یک از آنها احساسات را نشان می دهد. همه چیز از همان دوران کودکی ناشی می شود. جایی که او می فهمد نباید ترس و شرمساری کرد ، تنوع باعث می شود جهان به مکانی بهتر تبدیل شود. با تشکر از مادر ، بابا و جویا ، خواهری که خیلی بیشتر از این است: مهم نیست که شما بازو دارید یا نه ، شما بسیار بلند هستید یا یک متر قد و کلاه ، اگر شما سفید ، سیاه ، زرد یا سبز هستید اگر ما را ببینید یا نابینا هستید ، یا از این طریق عینک ضخیمی دارید ، اگر شکننده یا سنگلاخ هستید ، بور هستید یا موهای بنفش دارید یا بینی شما کج است ، اگر به زمین چسبیده اید یا از ناشناخته ترین اعماق آسمان دنیا را تماشا می کنید تنوع در همه جا ، تنها چیزی که ما را متحد می کند. نحوه غلبه بر ترس به این صورت است: اگر می ترسیدم ، به جای جلوتر برمی گشتم. اگر نگران بودم که یخ بزنم ، نمی پردم ، سناریوهای تاریکی را تصور می کردم و بازنشسته می شدم.

مامان تونینا در این سفر اساسی بود. او را در زمینه های زندگی ، محتاط و قوی ، صبور و مصمم همراهی می کرد. او بالهایش را ساخت ، چه کاری برای کودک باید انجام شود ، با دست یا نه ، از کار افتادگی یا نه. این شب کریسمس 2012 روز از دست دادن و انتقال سیمونا بود. چرا ناپدید شدن پدر و مادر نیز این است: مادرم در تمام طول زندگی دست من بوده است. اما بیش از همه ، او به من آموخت که از تمام توانایی هایم استفاده کنم و دریابم که می توانم بدون دستان او از نظر جسمی با من زندگی کنم. او به من آموخت كه هرگز تسلیم نشوم و حتی در لحظات بزرگترین رنجها دقیق تر به من آموخت. لبخند سیمونا آتزوری نشان می دهد که چگونه زندگی زیباتر می شود: چرا ما همیشه به جای اینکه به آنچه در آنجا است نگاه کنیم با آنچه نداریم همذات پنداری می کنیم؟ اغلب این محدودیت ها واقعی نیستند ، اما در چشم بینندگان وجود دارد.

4 ژانویه 2021 (تغییر 5 ژانویه 2021 | 11:08 صبح)

© پخش مجدد ذخیره شده است



دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *