لاغر ، فابیو کانتلی آنیبالدی از ساحل ریمینی عبور می کند و به دریا می رود. این آخرین مراحل است Sanpa – چراغ و تاریکی سان پاترینینو، یک مجموعه مستند ساخته شده توسط نتفلیکس ، تهیه شده توسط جیانلوکا نری به کارگردانی کوزیما اسپندر. وی با چهره ای که توسط ویلیام باروز تراشیده شده است ، شاید او شخصیتی است كه بینندگان این پدیده تلویزیونی را تحت تأثیر قرار داده است. کانتلی در سال 1983 در بیست سالگی به آن پیوست و به مدت 10 سال در آنجا ماند. او به گفته خودش “معتاد به ویترین” بود: یکی از آخرین مرحله ، که سپس به دانشگاه رفت ، با فرهنگ ، زیبا ، باهوش. او در ارتباط نزدیک با موچیولی زندگی می کرد ، که وی نویسنده اشباح بود و روابط خارجی ساختار را مدیریت می کرد.. او برای اولین بار ترک می کند (معتاد می شود) وقتی موچیولی به او می گوید که ایدز مدتها پس از آنکه از طریق غربالگری در جامعه از آن مطلع شد ، به ایدز مبتلا است. “دو روز قبل از مرگ او ، من برای همیشه رفته بودم. من به دلیل اتهامات قتل در بحران زیادی قرار داشتم و دیگر نمی توانستم از این نقش عمومی حمایت کنم. ” آخرین بار وقتی نویسنده ای کتاب خود را خواند ، او را به صحنه دعوت کردند آنجابی سر و صدا زیر پوست، سال گذشته در سانپا نوشته شده و به زودی دوباره منتشر خواهد شد. او برای عشق به تورین نقل مکان کرد و اولین مصاحبه خود را با دون کیوتی داشت ، که بلافاصله از او برای کار استقبال کرد. وی چندین ماه معاون گروه Abele بوده است.

آخر فیلم کجا می رود؟
«من به دیگری می روم و به زندگی پس از مرگ می روم. این مفهومی است که دون کیوتی آن را بسیار دوست دارد.

در تورین با دون کیوتی
در تورین با دون کیوتی

از موچیولی تا دون سیوتی. زندگی شما پس از سن پاتریگنانو چگونه پیشرفت کرد؟
“وینچنزو در حال مرگ بود و بدون او هیچ سن پاتریانو برای من وجود نداشت. پولم کم بود: من به صورت رایگان کار کرده بودم ، همچنین به دلیل اینکه در هیچ بازگشتی دچار بحران شدم و می دانستم که می خواهم در مورد آن بنویسم بدون اینکه متهم شوم به تف به بشقابی که در آن خورده ام ، متهم شوم. می خواستم آزاد شوم. وقتی وارد تورین شدم ، دو کار خوب انجام دادم: مواد مخدر و نوشتن. من از طریق Giolitti به گروه Abele رفتم. برای لحظه ای ، لوئیجی تمام عقاید من درباره کشیش ها را پراکنده کرد. آنها هر دو بیگانه هستند: لوئیجی کشیشی غیر عادی است و وینچنزو قابل شناسایی نیست ، او حیوانی بود که این توانایی پذیرایی کودکان را حفظ کرده بود ، او مراقبت کرد که ارتباط عمیق و غیر کلامی بین ما ، مردم ناامید برقرار کند. مغناطیسی بود وقتی برای مصاحبه با بقیه در ریمینی ملاقات کردیم ، 25 سال بعد بلافاصله همدیگر را بغل کردیم و هماهنگی ایجاد شد ، گویی دو روز پیش همدیگر را دیده ایم. ما مانند جانبازان هستیم. این یک تجربه فراموش نشدنی خوب یا بد بود ، وضعیتی که همه ما مثل قبل احساس زنده بودن کردیم. “

نظر شما در مورد موچیولی امروز چیست؟
“او استثنایی بود ، با فضایل و کاستی هایی به همان اندازه خارق العاده. شخصی که شما را پس انداز می کند مهم است. اما معنای زندگی که برای همیشه به دنبال آن هستید ، اگر آن را پیدا کنید و متوقف شوید ، در مسیر اشتباهی قرار دارید. خوشبختی جستجوی خوشبختی است.

آیا عشق با پیکره او ارتباطی دارد؟
“او مانند همه ما را در آغوش گرفت. او قدرت خود را به ما داد. آنها تزریق خون به صورت مستقل بودند. آنها یک تجربه فراموش نشدنی بودند. آنها هدیه ای برای خود بودند ، بنابراین به نوعی با عشق ارتباط داشتند. اما همانطور که آخرین کتاب لوئیجی می گوید: “عشق کافی نیست”. ما باید در مورد کلمه عشق تجدید نظر کنیم ، چیزی که خود برتری به ارمغان نمی آورد فقط یک دارایی محجبه است.

او یک تجربه وحشتناک را بیان کرد ، همان لحظه ای که قصد خودکشی و بیرون آمدن از هروئین را داشت. چه روشی بود؟
“روش وینچنزو بود. در حالی که 300 یا 400 ساله بودیم ، او یکی یکی دنبال ما آمد. من موبی دیک را که یک بار بیرون بود ، با ترجمه فوق العاده Paves خواندم. وینچنزو آهاب بود و ما خدمه ای بودیم که او را در جستجوی وسواس آمیز برای نهنگ سفید دنبال کردیم. هیجان انگیز بود ، اما مدینه فاضله بود. من هرگز پشت آن اتاق را ترک نکردم. با اختلافات لازم ، من به پریمو لوی فکر می کنم ، همچنین معتقدم که او هرگز اردوگاه کار را ترک نکرد.

10 ژانویه 2021 | 09:29

© پخش مجدد ذخیره شده است



دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *