در وهله اول ، همه می گویند که او بسیار مهربان است. در واقع قوی به نظر می رسد. روی کامپیوتر با چغندر بازی می کرد و برای اینکه ما را بگیرد ، مثل همیشه با اکراه بازی را که برنده بود قطع می کند. ماریا گوتساردلا 105 ساله است ، دارای 4 فرزند ، 10 نوه و 12 نوه است، علاوه بر صفحه شخصی فیس بوک. در میان قدیمی ترین در اروپا برای شکست دادن کوید، در ایتالیا شاید قدیمی ترین از همه باشد. این ویروس در خانواده رخ داد و ابتدا پسرش جورجیو را بیش از هفتاد سال گرفتار کرد: وی هنگامی که ماریا دچار علائم شد ، دو هفته در بیمارستان بستری بود ، لوله گذاری و در شرایط بسیار جدی بود. مادربزرگش سیمونا ، پزشکی که بلافاصله برای معالجه او به خانه او نقل مکان کرد ، می گوید ناگهان مادربزرگ دیگر هرگز از رختخواب بلند نشد ، کاملاً کاتاتونیک بود ، غایب بود ، حتی مرا نمی شناخت. او به بهای گشت و گذار در خانه در طول روز ، مانند غواصی که در روبرو ، کت و شلوار کامل و ماسک های محافظ بالا استفاده شده بود ، می خواست از بستری شدن در بیمارستان جلوگیری کند زیرا در سن او بهتر بود جای پا را از دست ندهد. اما این اوقات بسیار دشواری بود: مادربزرگ در هیپوترمی قرار می گرفت ، و هر بار که اشباع خون به آستانه های بحرانی ، شب و روز می رسید ، لازم بود که ماسک اکسیژن را به سرعت روی او بگذاریم. صادقانه بگویم ، من فکر نمی کردم که او موفق شود ، او هنوز هم به طرز باورنکردنی می گوید.

اما زمان پایین آمدن ماریا نرسیده بود. او مانند یک شیر زن بود و پس از سه هفته جنگ او پیروز شد. یک روز صبح ناگهان از خواب بیدار شد و دوباره شروع به صحبت کرد. اولین چیزی که او از من پرسید: جورجینو من چگونه است؟ ، با اشاره به پسرش – سیمونا هنوز هم به یاد دارد -. به عنوان اثبات اینکه گاهی اوقات جادو واقعاً وجود دارد ، چند ساعت زودتر آنها دایی خود را از لوله ها آزاد کردند ، بنابراین من توانستم به مادربزرگم پاسخ دهم: خوب … او از آنجا شجاعت گرفت و کاملا بهبود یافت. ماریا از او پرسید که کوید چگونه است ، او را قطع می کند: من اصلاً یادم نیست ، دیگر جایی برای افکار بد ندارم. از ارزشهای عمیق ضد فاشیستی ، این خانم از دو جنگ و سه بیماری همه گیر جان سالم به در برد: چاپخانه پدر من بسته شد و او را به زندان فرستادند ، برادرم دستگیر شد. ما در واردو اسکان داده شدیم و هیچ غذایی نبود – بخاطر بسپار -. مامان آرد را جمع می کرد ، موش ها بعد از وارد شدن به خمیر و برای تهیه نان می رسیدند ، اما ما به دنبال لاغرها نرفتیم. او عشق بزرگ زندگی خود را در دانشگاه دید: ماریو و ماریا ، هر دو در داروسازی ، در همان روز فارغ التحصیل شدند. اما او 22 ساله بود ، او 25 ساله بود: وقتی در حال مطالعه بودیم ، مجبور شدم او را بکشم چون سرعت کمتری دارد ، می خندد. اتحادیه ای نادر ، کنایه آمیز و سرسخت ، که نیم قرن طول کشید. آنها با هم درس می خواندند ، در طول جنگ ازدواج كردند و طی سالها داروخانه ای را اداره كردند كه آنها را در خانه و با چهار فرزندشان اداره می كردند. ماریا درخشان بود: او جمعه فارغ التحصیل شد و روز دوشنبه در حال کار بود.

حتی امروز او با خودمختاری کامل حرکت می کند ، بانویی وجود دارد که فقط چند ساعت به او کمک می کند تا از خانه و امور خانه مراقبت کند. بلند می شود ، آرایش می کند و به سمت کامپیوتر می رود روزنامه ها را بخوانید یا یک نفره و بوراکو بازی کنید ، سپس با کودکان و نوه ها در اسکایپ گپ بزنید. همچنین صدها عکس سیاه و سفید را در خود ذخیره می کند. او به محض بهبود از کوید ، یک اسکنر کوچک به عنوان هدیه برای دیجیتالی کردن همه آنها درخواست کرد: من متواضع ترین فرد خانواده هستم. اگر این کار را نکنم ، نوه های من می توانند همه آنها را از دست بدهند. و من به جای آن اهمیت می دهم … خرد ماری در مدرسه می آموزد: او می گوید تا وقتی كه فرد به زندگی دلبسته باشد ، حق زندگی دارد.

8 ژانویه 2021 | 00:21

© پخش مجدد ذخیره شده است



دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *