در زمستان سال 1944 ، فرانکا والری از دست نازی ها در میلان فرار کرد. او خودش ، دختر پدری یهودی ، قسمت پاتریشیا زاپا مولاس ، بازیگر و دوستش ، نویسنده زندگینامه را فاش می کند. “فرانک ، یک سو mis تفاهم موفق”، 22 اکتبر گذشته برای Sem صادر شده است. فصل کامل داستان وی در ادامه می آید.

فرانکا فقط یکی از لحظات تاریک جنگ را برایم تعریف می کند. یک شب برای شام در طول تور. یادم نمی آید که چگونه سخنرانی آغاز شد ، اما نمی توانم نگاه فرانکا را در آن لحظه فراموش کنم. این زمستان سال 1944 است ، او با مادرش به میلان بازگشت ، اما نه به خانه خانوادگی در موتزارت ، که بسیار خطرناک بود. آنها در آپارتمان خود برخی از افراد تحت آزار و اذیت را پناه دادند ، از جمله دختری که وقتی فرانکا میلان را با مادرش ترک کرد ، تازه ازدواج کرده بود. آنها به جای بازگشت به خانه ، در دو اتاق در ویا رولو ، منطقه ای از فاحشه ها که بدون توجه به آن راحت تر می شوند ، مستقر می شوند. یک خانه نرده فقیر و بمب گذاری شده ، دارای حیاط تاریک و پله هایی که مانند نشسته های زنگ زده بالا می روند. پنجره آن مشرف به ساختمان بمب گذاری شده دیگری است. در آن ، پائولو گراسی و جورجیو استرلر تئاتر Piccolo در میلان را در سال 1947 افتتاح می کنند.

از سال 1944 زمستان بسیار سردی است ، و چیزی برای قرار دادن در اجاق وجود ندارد. هوای سرد اتاقهای بسته در خانه راکد می شود. Franca وقتی احساس بی حسی می کند ، با سرعت بالایی بیرون می رود تا گرم شود ، اما Signora Cecilia همان انرژی را ندارد و شکایت می کند. باید یک راه حل پیدا کرد. فرانکا می داند که آنها یک تن زغال سنگ را از طریق موتزارت در انبار گذاشته اند و یک روز صبح او تصمیم می گیرد کمی برود. مادر بسیار ناراحت است ، فرانکا کلیدهای خانه را در جیب خود می گذارد و کالسکه ای را قرض می کند. برای احتیاط ، او از کوردوزیو ، پیازا دوومو و کورسو ویتوریو امانوئل عبور نمی کند ، که بیش از حد در معرض دید هستند ، اما چرخ دستی را به خیابان های باریک میلان قدیمی هل می دهد تا زمانی که به یکی از طرف مقابل درب ورودی آنها برسد.

درست قبل از اینکه گوشه ویا موتزارت را بچرخاند ، می ایستد و سرش را بیرون کشید تا به خیابان نگاه کند. این خالی است ، فقط چند عابر وجود دارد ، همه درها بسته است و از آنجا درها کاملا دیده می شود. و این تنها خیابان است که در کل خیابان باز است. کاملاً باز نیست ، فقط باز است. سایه ای ظریف وجود دارد که دو درب درب را از هم جدا می کند ، نواری تیره که از بسته شدن قفل جلوگیری می کند. این چیه؟ نشانه گذر عجولانه ، حواس پرتی؟ با این حال ، این نشانه چیزی است که درست نیست.

فرانکا در این گوشه بی حرکت می ماند به مدت پنج ، ده ، پانزده دقیقه. به خیابانی نگاه کنید که به نظر می رسد هیچ اتفاقی در آن نمی افتد. هوا سرد است ، دستانش بی حس است ، تمام گرمای بین او و این در باز وجود دارد که برای مادرش خوب است و اجازه می دهد بیمار نشود. اما فرانکا چشم خود را از آن نوار سایه که در نور صبح به سختی دیده می شود ، بر نمی دارد. و تا زمانی که ناپدید نشود ، تا زمانی که این در باز یا بسته شود و این سیگنال از یک سیگنال متوقف شود ، حرکت نمی کند.

بیست دقیقه بعد در باز می شود و یک گشت اس اس خارج می شود. مردم را می برند ، یک عروس یهودی هم هست. آنها در یک ون پارک شده در خیابان بعدی بارگیری می شوند ، جایی که از موقعیتی که فرانکا پنهان شده است ، قابل مشاهده نیست. او فقط بعد از جنگ متوجه خواهد شد که دختر فقیر در آشویتس به سرانجام رسیده و دیگر برنگشته است. فرانکا آه می کشد: “آنها افراد عادی بودند ، افرادی که زندگی خودشان را داشتند.” بدون این مکث ، این بینش در مورد معنی جزئیات به عنوان درب کمی باز ، او همچنین در یک اردوگاه کار اجباری به سر می برد و ما هرگز او را نمی شناسیم.

وقتی داستانش تمام شد ، ما ساکت هستیم. پیشخدمت می رسد تا بپرسد آیا دسر می خواهیم؟ فرانکا می گوید: “لطفاً برخی میوه ها.” “به شرطی که آناناس نباشد.” پیشخدمت متاسفم ، آنها فقط این را دارند و او می رود تا لایحه را تهیه کند. “سیب ها ، دلمه ها ، آلوها کجا رفتند؟” با عصبانیت می پرسد “چرا آنها فقط چیزهای عجیب و غریب دارند که طعم آنها شبیه یخچال است؟”

از آنجا که طعم هایی که او دوست دارد از بین رفته اند ، چرا نمی توانید گرمی را در میوه رسیده در رستوران ها پیدا کنید ، اما فقط عطر منجمد آناناس است؟ و سرمای آن زمستان بدون زغال سنگ دوباره وجود دارد. ما همانجا ، در گوشه گوشه ویا موتزارت ، روبروی درب بسته ماندیم. “بعد چه اتفاقی افتاد؟ چه زمانی آنها SS را ترك كردند؟” Franka با تعجب از چنین سوالی به من نگاه كرد: “من پنج دقیقه دیگر صبر كردم و رفتم تا ذغالم را بیاورم. همه چیز هنوز آنجا بود.

25 ژانویه 2021 | 19:13

© پخش مجدد ذخیره شده است



دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *