صبر کن ، سامی! شما باید آن را انجام دهید! این آخرین سخنان جیکوب مودیانو ، پدر ساموئل ، در کلبه ای در بیرکناو است.

همه آزاد است. ساموئل مودیانو ، کودکی که والتر ولترونی از آشویتس بازگشت (ص 144 ، 13 یورو) ، پنجشنبه 21 ژانویه برای فلترینلی آزاد می شود.

سامی چهارده ساله است و همیشه در طول زندگی برکات پدر عزیزش را با خود حمل خواهد کرد. او امروز در نود سالگی گفت ، در این کارخانه مرگ ، انگار که هنوز آنجا باشد ، “ما لوسیا ، خواهر شانزده ساله ام را از دست دادیم ، دختر ارشد عزیز پدرم از وقتی لگد شد و توسط او در رمپ داخل لگد خورد بیرکناو او نتوانست بلند شود و رهایش کند. او تصمیم گرفت خود را به درمانگاه معرفی کند ، که در آنجا ، در آن جهنم ، به معنای مستقیم رفتن به پمپ بنزین بود.

والتر ولترونی
والتر ولترونی

سامی مودیانو ، یکی از معدود افرادی که بازگشت. چرا من؟ چرا؟ من بارها تعجب کرده ام. من فقط یک کودک بودم ، 23 کیلوگرم وزن داشتم ، اما مرگ چندین بار از من عبور کرد و او مرا نمی خواست ، او همچنان از طریق تلفن با پیک مورد بازجویی قرار گرفت ، منتقل شد. این سوال برای همیشه به یک تعهد تبدیل شده است: شهادت دادن. او قول می دهد تا زمانی که قدرت داشته باشم متوقف نخواهم شد. و به یاد داشته باشید: به من کمک کنید Primo Levy را بخوانم. من در آشویتس ، هنگام آزادی ، با او ملاقات کرده بودم ، ما چند کلمه را رد و بدل کردیم. او بزرگتر بود ، من یک پسر کوچک بودم. اما وقتی برگشتم ، بلافاصله آن را نخواندم. فکر کردم او همان داستان من را دارد. سپس هنگام بلند کردن اگر مرد باشدبه همین دلیل ، با خودم گفتم. او اولین کسی بود که گفت. و من باید سهم خودم را انجام می دادم. این نقطه ی زنده بودن بود.

سامی مودیانو
سامی مودیانو

سالها او شهادت داد ، سامی، و دانشجویان را تا آشویتس-بیرکنا همراهی کرد. وی برای اولین بار در سال 2005 و در سفر با پسران که والتر ولترونی ، شهردار وقت رم ، در آن شرکت کرد ، قدرت بازگشت را پیدا کرد. و حالا به آنها ، به جوانانی که سامی آنها را خیلی دوست دارد و فداکارانه از او مراقبت می کنند همه Burlot رایگان است، کتاب ولترونی (منتشر شده در 21 ژانویه توسط فلترینلی) ، که داستان آن پسر کوچک را که به ورطه سقوط افتاده است ، روایت می کند. نویسنده در این کتاب می نویسد ، در طول این سفر ، او را دیدم که ساعت ها مشغول بحث و گفتگو با کودکان بود بدون اینکه از درد حافظه فرار کند.

همه آزاد است وجود سامی را ردیابی می کند. تولد در 18 ژوئیه 1930 در رودس ، که آن زمان تحت حاکمیت ایتالیا بود ، کودکی آرام تا قوانین نژادی سال 1938 ، اخراج از مدرسه. من درس می خوانم ، رفتار خوبی دارم. چرا باید بخاطر خطایی که وجود ندارد ، از من اخراج ، منزوی و مارک دار شوم؟ من یهودی هستم و پس چه؟ “سامی کوچولو در کتاب می گوید ، بی اعتماد و بی نهایت غمگین. برخی از بخشهای اقدامات فاشیستی گزارش شده است ، زیرا برای مبارزه با آن باید ترس و وحشت را بشناسید.

این قوانین آغاز پرتگاه بود. سپس تبعید ، اردوگاه کار اجباری ، انتخاب ها ، راهپیمایی مرگ آغاز شد. تا زمان آزادسازی آشویتس در 27 ژانویه 1945 (هر سال در روز یادبود ذکر می شود) و بازگشت سخت به زندگی. تصاویر سامی و خانواده اش ، تصاویر جیووانی اسکاردوئلی ، یادداشت های تاریخی و پیشنهادهایی برای خواندن و تجزیه و تحلیل عمیق به داستان اضافه می شود که شامل مقاله ، رمان ، فیلم ، مستند و سایت های اختصاص داده شده به شوه است.

سامی با این کتاب توضیح می دهد – ما به جوانان امیدوار می شویم ، امید به فردا ، که در این زمان دشوار کوید ، حتی بیشتر به آنها نزدیک می شوم. آنها می خوانند که من در آن زمان پسری مثل آنها بودم. من نمی خواهم آنها هرگز آنچه را كه آن چشمهای من دیده اند ببینند. در مقایسه با نسل های جدید ، او می افزاید ، من پر از اعتماد به نفس هستم: خدا را شکر ، خدا را شکر ، خدا را شکر ، من می خواهم آن را سه بار تکرار کنم ، آنها این همه بررسی به من دادند. آنها انگیزه حرکت به جلو هستند. بسیاری از دانشجویان که سالها پیش ملاقات کردم امروز بزرگ شده اند ، اما آنها مدام برای من نامه می نویسند. یکی شهردار شد. و خوشحالم زیرا همیشه سعی کرده ام اهمیت تحصیلات را بدست آورم ، موقعیت و خانواده ای بدست آورم ، دقیقاً به این دلیل که همه چیز از من جدا شده بود.

سامی مادر خود را نیز از دست داده بودکه قبل از اخراج از دنیا رفت و بعد از همه ، همانطور که در کتاب می خوانیم ، حتی بعد از دستگیری ، وقتی او را در دام حیوانات گرفتار کردند ، معلوم شد که فکر می کند خوشحال است که او اینجا نیست ، در این جهنم.

آنچه او در اردوگاه کار اجباری دید وحشتناک بود: مرگ همیشه جلوی چشم ما بوده است. در یک لحظه ، او می گوید ، ما به پیرو تراسینا و من ، که در آن زمان شانزده سال داشتیم و بهترین دوست من می شویم ، نیز در آنجا حبس کردیم. صبح مجبور شدیم برویم و اجساد کسانی را که می خواستند به آن پایان دهند ، خود را به سیم خاردارهایی که با برق شلیک شده بودند ، برسانیم.

سامی مودیانو حدود چهل سال بعد برادرش پیرو (که در سال 2019 درگذشت) را پیدا خواهد کرد، در رم ، در طی یک زندگی شکنجه شده حتی هنگام بازگشت از اردوگاه کار اجباری. پس از جنگ ، سامی موفق شد زندگی خود را در کنگو دوباره بسازد و در آنجا به عموی خود که به آنجا پناهنده شده بود پیوست ، اما همه چیز را از دست داد و به دلیل خشونت و آزار و اذیت دیکتاتور مبوتو مجبور به بازگشت به ایتالیا شد. بگذارید روشن باشم – ما در کتاب می خوانیم -: هیچ چیز در تاریخ قابل مقایسه با شوه نیست. شش میلیون یهودی کشته شدند ، هدف غیرانسانی “تصمیم نهایی” برای ملتی که فقط به دلیل وجود آن محکوم شده است. هیچ چیز نمی تواند هرگز به بزرگترین جنایت تاریخ بشر نزدیک شود. Mobutu در مقایسه با هیچ چیز نبود. اما برای من خیلی زیاد بود. حتی از نظر روانشناختی. دوباره تبعیض آمیز. اول به عنوان یهودی ، حالا به عنوان یک مرد سفید پوست. کسانی که در طول تاریخ به نوبه خود مورد سو been استفاده ، زنجیر کشیده و کشته شده اند ، مورد تبعیض قرار گیرند. از او غلام بود. پذیرش دیگری همیشه دشوار است ، اما تنها راه برای زندگی و زندگی ایمن است.

دیدار با سلما برای تحمل همه چیز بسیار مهم بود، در راه بازگشت به رودس ملاقات کرد. از آن زمان – ما در ادامه مطلب می خوانیم همه Burlot رایگان است – دهه های زیادی می گذرد ، من خورشید را هر روز ، هر لحظه از زندگی ام را در دست می گیرم. سامی توضیح می دهد که زنده ماندن آسان نیست ، زیرا کسی مثل همه نیست ، کابوس می بیند ، افسرده می شود. من هرگز بیرکناو را ترک نکردم.

امروز در مورد آنوقتی هر شب خبر صدها قربانی کوید من را به سمت مرگ سوق می دهد ، صف کسانی که به اتاق گاز رفته اند به ذهن خطور می کند. تصاویر پاک نشدنی که برمی گردند ، برمی گردند.

به همین دلیل گزارش های نفرت و انکار بسیار بد است. ژوئیه گذشته ، رئیس جمهور سرجیو ماتارلا دقیقاً به دلیل انتصاب مودیانو کاوالیر دی گران کروچه در شبکه های اجتماعی مورد حمله قرار گرفت. انکار ، سامی می گوید ، صدمه دیده است ، ما در مورد آن با پیرو صحبت کردیم. ما چندین بار از این افراد خواسته ایم که با ما ملاقات کنند ، اما آنها همیشه نپذیرفته اند. از طرف دیگر ، به همه دیگران ، فقط می توانم بگویم ، فقط فکر کن. همیشه با مغز خود ارزیابی کنید.

15 ژانویه 2021 (تغییر 16 ژانویه 2021 | 01:13)

© پخش مجدد ذخیره شده است



دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *